هیرادهیراد، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 26 روز سن داره

هیراد

اولین قدم ها

سلام به وروجک شیطون خودم باورش کمی سخته باور اینکه بزودی یکسال از لمس از وجودت میگذره! دندون های کوچیکت رو دوست دارم .... وقتی گازم میگیری و دستم کبود میشه دستهاتو دوست دارم ...وقتی میام بطرفت بالا میاریشون و بازشون میکنی تا در اغوش بگیرمت لب هاتو دوست دارم...... وقتی که میای پیشم و بغلت میکنم لب هاتو به صورتم میکشی خنده هاتو دوست دارم......وقتی که خوابت میاد قهقهه می زنی عزیزم دلم همه لحظه هاتو دوست دارم ببخش اگر گاهی تند میشم و بی حوصله.... بدون که برای من عزیزترینی....بدون که از همه چیز برام مهم تری.....بدون که والا ترین هدف من تویی پسر گلم در تاریخ ٦/٦/٩١ اولین قدهاشو برداشت و مثل مامانش عجوله و هنوز راه رفت...
20 شهريور 1391

نه ماهگی

سلام جیگر مامان توی این دو سه روز کلی چیزهای جدید داشتیم اولی که درامدن دندونت بود بعدی اش رقصیدنته با اهنگ شمالی اها بوگو برامون می رقصی و بیشتر از دست راستت استفاده می کنی قربون پسر قرتی خودم میشم حالا می خوام چن تا عکس از نه ماهگی ات بذارم :     ...
13 مرداد 1391

نه ماهگی

سلام عشقم  اومدم بهت خبر بدم بالاخرا اون مروارید سفیدی که منتظرش بودم نمایان شد شما در تاریخ 11 مرداد اولین دندونت رو دراوردی مبارکت باشه ...
13 مرداد 1391

5/8

سلام به پسر گوگولی مامان خیلی وقته چیزی برات ننوشتم که صد البته تقصیر خودته که اینقدر شیرین و شیطونی که برای مامان وقتی باقی نمی مونه که بیاد و پای کامپیوتر بشینه خیلی شیرین و بامزه شدی چهار دست و پا راه میری و دستت رو به اجسام می گیری و بلند میشی عاشق میز تلوزیون هستی و تپ تپ میکوبی روی صفحه تلویزیون و و بعد دستگاه تلفن رو می اندازی زمین از یکماه پیش به این طرف کمتر پشت سرم گریه می کنی و وقتی میرم توی آشپزخونه یا اتاقها تند تند پشت سرم میای و حین چهار دست و پا که دنبالم میای با صدای بلند ذوق می کنی وقتی دراز می کشم کلا اسباب بازیهاتو ول می کنی و از سر و کول من بالا میری موقع خواب همش منو چنگ می زنی تا خوابت ببره و من حسابی ...
20 تير 1391

هفت ماهگی

پسر گلم دوباره مریض شدی آخه چرا ؟ اول گوش درد شدی گفتم چیزی نیست تب کردی گفتم از دندونته چهارشنبه پیش از مهد زنگ زدن که تب داری ساعت ١١ اومدم دنبالت بردمت خونه و ساعت ٣ رفتیم دنبا بابایی و رفتیم شمال شبش دوباره تب کردی و ما پنج شنبه بردیمت دکتر گفت که گوشت التهاب داره و سفکسیم داد و ٣ نوبت خوردی و تمام تنت ریخت بیرون شنبه بردیمت پیش دکتر خودت گفت ویروسیه و انتی بیوتیکت رو قطع کنیم و عقیده داشت بیرون ریختن تنت از عوارض سفکسیمه خلاصه دو روزه که پیش مادربزرگت هستی که زحمت کشیده اومده خونمون تا از شما نگهداری کنه .... دلم رو کباب کردی مامانی دیشب اینقدر تب داشتی که هنوز حرف نیوفتادی هذیون می گفتی همش می گفتی بابا بابا..... الهی قربونت برم با...
1 خرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هیراد می باشد